خدایا !!! جند لحظه وقت برای تلف کردن داری یا نه ؟ اشتباه نکن ، قضیه دعا و التماس و این حرف ها نیست . قصه این بار چیز ِ دیگری ست .... راستش مدتی ست که در فکرت هستم . نمی دانم در آن هر کجا نشسته ای که چه بشود ؟ منتظر چه اتفاق خاصی هستی ؟ چرا به زمین نمی آیی و کنار ِ ما زندگی نمی کنی ؟ دوست نداری لذت ِ پخش شدن ِ آب ِ یک دانه آلبالو را در دهان تجربه کنی ؟ نمی خواهی بدانی وقتی باران بوسه بر لب های خاک می زند ، عطر این عشق بازی ِ پاک چگونه فضا را پر می کند ؟ اصلا تا به حال وبلاگ داشته ای ؟ می دانی چه لذتی دارد وقتی وبلاگت را به روز می کنی و دوستان وبلاگ نویس برایت نظر می گذارند ؟ نه .... تو هیچ کدام از این ها را تجربه نکرده ای . پیشنهاد ِ بندگانه ی من به تو این است که دیگر آن کاشانه ی همیشگی خود را رها کنی و به زمین ، این کره ی خاک آلود بیایی ....
|+|
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 16:38  توسط میلاد
|
درباره وبلاگ
یک نفس یاد خدا یک سبد خاطر آسوده و شاد یک بغل شبنم آرامش صبح یک هزار آینه از جنس دعا همه تقدیم شما...