می گویند در انسان دو حس وجود دارد که به هیچ عنوان قابل مهار نیستند : نفرت و شیفتگی .... موافقم اما فکر می کنم در من علاوه بر این دو ، حس دیگری هم هست که مهار نمی شود : دلتنگی. آری ، این سرسخت ترین حسی که تا کنون شناخته ام . شادی ، هیجان ، غرور و نگرانی همه آمدند و رفتند اما دلتنگی هم چنان باقی ست .... گاهی اوقات چنان در برابرش در مانده می شوم که احساس می کنم باید فقط سکوت کنم و دیگر هیچ ... و گاهی هم در کنار ِ این احساس ، من می مانم و (( حیرانی ِ )) استاد ناظری و (( بیداد ِ )) شجریان و (( آیین ِ مستان )) سراج و نم ِ اشکی بر گونه و زخمه ای بر تار و ناله ای از ساز ...... و باز دلتنگی ....
|
+|
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 18:30  توسط میلاد
|