تبليغاتX
گشایش - پنجه ی استاد
 
گشایش
 
 
 

 

بر گلوی تار ، سوزن می خزید

ناله سر می داد و حلقش می درید

پنجه ی استاد را با سوز ِ دل

با تمام  ِ روح و جانش می خرید ...

 

 

* حتما با خود فکر می کنید که این فلانی چه قدر (( استاد ... استاد )) می کند !!! اما باور کنید که بیرون ریختن این گونه احساسات دست ِ خودم نیست ... استادی که من دل را به او سپرده ام آن قدر جادویی می نوازد که هر کج طبع ِ نابلد ِ مزخرف گویی چون مرا بر سر ذوق ِ شعر و شاعری می آورد ...

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 10:41  توسط میلاد  | 
  بالا