|
گشایش
|
||
و ما دانش آموزان ِ چند هزار ساله
فقط خوبها و بدها را روی تخته ی سیاه ِ سیاه نوشته بودیم
|
خوبها بدها از یاد رفته بودند اسکندر تازیان چنگیز ۵۷ هشت سال ِ تاریک ۳۰۰ ما دانش آموزان ِ چند هزار ساله ××××××
|
مقابل اسم ِ خودمان تا آخر ِ کلاس ضربدر زده بودیم ....
احساس می کنم که هستم ... که سال ها خواهم بود ...
این روزها دلم می خواهد از این همه زیبایی فریاد بکشم ![]()
ششصد و سی میلیون و هفتصد و بیست هزارمین ثانیه ی زندگی ام را به شادی نشستم ...
* همه ی این ثانیه ها چه قدر طولانی گذشتند ...
بر گلوی تار ، سوزن می خزید
ناله سر می داد و حلقش می درید
پنجه ی استاد را با سوز ِ دل
با تمام ِ روح و جانش می خرید ...
* حتما با خود فکر می کنید که این فلانی چه قدر (( استاد ... استاد )) می کند !!! اما باور کنید که بیرون ریختن این گونه احساسات دست ِ خودم نیست ... استادی که من دل را به او سپرده ام آن قدر جادویی می نوازد که هر کج طبع ِ نابلد ِ مزخرف گویی چون مرا بر سر ذوق ِ شعر و شاعری می آورد ...
دیشب در حال تماشای فیلم وکیل مدافع شیطان (( Devil's Advocate )) بودم . این جملات جملاتی هستند که دقیقا از زبان شیطان (( با بازی آل پاچینو " Al Pacino " )) خارج شدند . جملاتی که اگر چه به نظر بعضی ها قبیح و حتی وحشت انگیز است ، اما از دیدگاه ِ من قابل تفکر و بحث هستند :
خداوند یک موجود خبیث است ، او قوانینش را بر خلاف ِ غرایز ِ بندگانش تنظیم و تدوین کرده است ... و در حالی که بنده ای از شدت میل و خواستن در حال دست و پا زدن است اما نمی تواند خود را ارضا کند ، او آن بالا می ایستد و مثل یک دلقک می خندد ... سوگند می خورم که او انسان را تنها برای سرگرمی خودش خلق کرده و نه چیز دیگر ... چنین موجودی را باید پرستش کرد ؟ هرگز . اما من ؟ من یک انسان گرا هستم ، شاید آخرین انسان گرای باقی مانده .به انسان آزادی می دهم تا هر آن چه را که دلش می خواهد انجام دهد و لذت ببرد ...
*واقعا چه فکر می کنید ؟ آیا حقیقت دارد ؟ چه باید کرد ؟ چه باید گفت ؟؟؟
برنده ترین چاقویی را که می شناسی بردار
من آماده ام .................... شرحه شرحه ام کن
خونم را بریز
همه ی خونم را بیرون بریز
دیگر نمی خواهم در من باشی ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
می دانی ؟ این روز ها نبودنت خلوتم را بدجوری به هم می زند ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
که مرا این گونه بی تاب ِ رسیدن می کند ؟؟؟؟
بدرود ........
همه بهترین اند
همه به فکر یک دیگر ................... ( چند روز دیگر انتخابات است )
تقدیم به استاد گران قدر جناب آقای امیری که این روزها دل ، سخت در هوایش می تپد...
خوش دل نه از آنم که به تارت بنوازی
احساس ِ من این است که در سوز و گدازی
آن لحظه که بر سیم زنی پنجه ی خود را
گر کفر نگویم به ثنایی و نمازی
افسوس به آوارگی ام ، زان که همه عمر
بنموده جدایم ز چنین راز و نیازی
نازم به تو استاد که این رسم بدانی
خوش باد دلت زان که همه دل بنوازی
یکی از موفقیت های نا خواسته ی من در زندگی ، این بود که توانستم بین خود و تمام محیط اطرافم یک رابطه ی کاملا دو جانبه به وجود آورم . . . در اثر همین موفقیت ، در حال حاضر هیچ یک از ما ( من و محیط زندگی ام ) نمی توانیم دیگری را تحمل کنیم . . .
به خودش اجازه می دهد که مثل ِ تو در رگ هایم جاری باشد !!!
تو اگر ستاره بودی
همه ی سیاره های کهکشان مشتری می شدند ....
|
|