|
گشایش
|
||
همه بهترین اند
همه به فکر یک دیگر ................... ( چند روز دیگر انتخابات است )
تقدیم به استاد گران قدر جناب آقای امیری که این روزها دل ، سخت در هوایش می تپد...
خوش دل نه از آنم که به تارت بنوازی
احساس ِ من این است که در سوز و گدازی
آن لحظه که بر سیم زنی پنجه ی خود را
گر کفر نگویم به ثنایی و نمازی
افسوس به آوارگی ام ، زان که همه عمر
بنموده جدایم ز چنین راز و نیازی
نازم به تو استاد که این رسم بدانی
خوش باد دلت زان که همه دل بنوازی
یکی از موفقیت های نا خواسته ی من در زندگی ، این بود که توانستم بین خود و تمام محیط اطرافم یک رابطه ی کاملا دو جانبه به وجود آورم . . . در اثر همین موفقیت ، در حال حاضر هیچ یک از ما ( من و محیط زندگی ام ) نمی توانیم دیگری را تحمل کنیم . . .
تنها چیزی که اکنون نیاز شدید به آن دارم شانه ای ست که پذیرای هق هق هایم باشد .... شانه ی مهربانی که بتوان سالیان ِ سال سر بر آ ن گذاشت و گریست ....
|
|